تبليغاتX
Daisypath Next Aniversary Ticker عادت می کنیم

بیکار می شویم

حدودا دو هفته قبل یک پنجشنبه خیلی خلوت تو دفتر کار بطور ناگهانی خبر دعوت به مجلس تودیع و معرفی مدیر جدید  واحدمون را شنیدیم  البته که چند وقتی بود که می شد حدس زد عمر شرکت ما برای این پروژه تمام شده اما به این سرعت و اینجوری را نه. از انجاییکه خبر غیر منتظره بود  اولش کمی بهت زده شدیم رییس که اصلا خم به ابرو نیاورده بود(اما من فهمیدم که در درونش چه غوغایی به پا است و واقعا انسان صبور و مقتدری هست  ) حتي گفت مدیر جدید یک خانم و شما خانمها حتما باید بیان و بگین ... .... حمایتت می کنیم. من که نرفتم چون اصلا اهل هیچ باندی نیستم و می دونم رفتن یا نرفتنم نه در کارم نه در موندم تاثیر گزار نيست.خلاصه رییس جدید همون روز خودش آمد دستبوسي و با همه آشنا شد .  (سر اون طفلکی هم  یه بلایی اوردن  و از سمت ..... که عالیرتبترین عنوان بود   برش داشتن واوردن مدیر واحد کردن اونم بعد ۳ ماه.  همه می گن این خانم مهندس واقعا کار ش عالیه و به خاطر خوب یا بد کار کردنش نبوده که از اون سمت   برش داشتن دلایل دیگه داشته واقعا کار کردن خانمها تو این جو خیلی سخته .حتی روزنامه هم در مورد این تغییر تحول حسابی سیر داغ پیاز داغشو زیاد کرده بود )  . اما شرایط کاری اینجا طوریکهايشون از  محل دولتی می یاد و همه نیروهای خودشو داره ما یک شرکت خصوصی هستیم که یک قسمت از کارهای بخش دولتی را نه بصورت خدماتی بلکه بصورت مشاوره و مشارکتی انجام می دادیم  اتمام غير منتظره قرارداد  دلایل کیفیتی نداشت چون آمار نشون می ده که همه پروژه ها رو به پیشرفته  و متاسفانه  اینم دلایل کمیتی  و سليقه اي و حتي ميشه گفت سياسي بود .بهرحال همه اینها گفتم گه با آمدن گروه جدید عملا شرکت ما تا  پروژه دیگه بیکار شده حالا البته نمیشه گفت منحل میشه اما چند ماهی زمان می بره تا بتونه پروژه جديد در محل جديد را بدست بگيره چون محل كار ما هم در يك سازمان دولتي بود و بايد همه را تحويل بدهيم..

این دوهفته اتفاقات عجیب غریب و کش و قوس های زیادی داشتم که حس اینکه تعریف کنم یا بنویسم ندارم اما هر روز و هر روز ماجرا تازه  .سال ۸۶ فعلا تا به حال برای من با  كلي ماجرا بوده اما  ناراضی نیستم اینم یک مرحله از زندگیه همیشه همه چی تو کار آروم نيست. دیروز مشخص شد ما تا آخر این هفته باید همه کارها و دفتر را تحویل بدیمو از شنبه عملا همه تا اطلاع ثانوی بیکاریم .توجلسه دیروز مدیر عامل با همکارا مسایل و مشکلات و وظایف همکارا ن را مشخص  كرد منم داشتم  کارهامو لیست می کردم  وسرم رو سالنامه بود که یکباره شنیدم مدیر عامل مخاطبش منم و گفت خانم فلانی  ما و مدیر جدید ترجیح می دیم شما با گروه جدید بمونین چون بعنوان مسیول قراردادها شما از چهار چوب کارها اطلاع دارین و کمک بسیار بزرگی به ایشون هست.همه همکارا فکر می کردن من قبلا از این موضوع اطلاع داشتم اما واقعیت اینه که روحم هم خبر نداشت .خیلی این روزا فکرم مشغوله نمی دونم چه باید بکنم رییس ما خودش معلوم نیست  کجا داره میره  داره برای گروه جدید نیرو تعیین می کنه. در ثانی من اصلا گروه جدید نمی شناسم و حس کار کردن با ادمهای تازه را ندارم  شایدم اصلا اونا نیروهای خودشون داشته باشن  و به من نيازي نداشته باشن. خیلی فکر تو ذهنمه.  البته ۲ هفته است که اینجوریم . دم بر نمي يارم .از طرفی   ۳۰ فروردین تولد رومی مامان هستش و هفته دیگه هم  از دوشنبه باید به یک مسافرت اجباری برم (از ۲ ماه پیش قراره برم  البته براي عروسي يكي از صميمي ترين دوستانه ) تصمیم هم گرفتم تولد رومی را همون جا  بگیرم ZA  . .همه کارهام  را هم براي تولد رومي تقريبا انجام دادم اما هنوز كلي كار عقب مونده دارم  مسافر هم هستم هر شب تا ۸ شب دفترم ... رومی مامان هم امسال عجیب منتظر تولدشه  و از ۲ هفته قبل هر شب لباسهاي مختلف مي پوشه و مي رقصه . رومينا و مامانم جمعه مي رن  يك كم زودتر تا براي مراسم اماده باشن منم دوشنبه هفته ديگه مي رم و همون روز تولد رومي را مي گيرم اما تنها فكري كه الان تو ذهن آشفته منه اينه كه با اين اوضاع اصلا مرخصی و مسافرت به صلاح نیست بايد بمونم ببينم  چي ميشه اما از طرفي نرفتنم هم محاله  . حس ادمهایی را دارم که میرن مسافرت وقتی بر میگردن می بینن خونشون خالی و اسبابکشی بدون حضور اونها انجام شده .  دوستهاي خوبم مي بينين چه اوضاعي دارم ديگه خيلي غر غر كردم .الان تو دفترم دارم كارامو تمام مي كنم  تا تحويل بدم .خدایا کمکم کن .

پي نوشت۱:

ZA را نمي گم كجاست تا خودتون حدس بزنيد اما از همون ABRIVATION بي قاعده ساخت خودمه.شايد حدس زدين.

پي نوشت ۲:

رومي مامان كمي سرما خورده.الان به يكباره اون شعر قديمي زپلشك آيد ....يادم افتاد واقعا اندر احوالات اينروزهاي منه.

!! نوشته شده توسط نازنین | 9:1 | 86/01/28

اسباب کشی

سلام دوستان عزیز

 بله  دیگه تو این روزای شلوغی بعلت مشکلات عدیده که با سرویس قبلی داشتم  منم مجبور به اسبابکشی شدم  (جریان شلوغی را میگم)  اما اون وب لاگم را خیلی دوست دارم  و بهش عادت کردم شاید وقتی سرویسهای اینترنتی دست از این موش گربه بازی بردارن دوباره برگردم به اون اگه زیاد به این یکی عادت نکرده باشم . اسم وب لاگم را همون انتخاب کردم اما تو انتخاب ادرس ترجیح دادم که همون اسم وب لاگ باشه البته با یک حرف اضافه . خدا کنه اینجا دیگه منو زیاد اذیت نکنه و بتونم بدون فیلترینگ ادامه بدم .

منتظر همه دوستان خوبم هستم.

!! نوشته شده توسط نازنین | 11:56 | 86/01/25

RSS