روزانه
نمی دونم اگر ارشیو وبلاگو بخونید متوجه می شوید که من همیشه سر شلوغم و 2 ساله که دیگه حسابی سر شلوغم .یعنی کارم طوریه که همیشه در حال دویدنم ..واقعا نفهمیدم تابستون چطور گذشت دلم واسه خودم می سوزه لطفا بقیه که اینجا را میخونن همه دلشون بسوزه . شاید فرجی شد .میگن دلسوزی همگانی فرج انی بهمراه داره .
چقدر دلم می خواست امسال تابستون یک سفر خیلی خوب برم ..اما نشد .. امسال حسرت به دل شدم شدید عین بچه ها همش بهانه می گیرم میدونم هم هم دلیلش اینه که دلم یک مسافرت حسابی می خواست نه یک تابستون پر کار و خسته کننده !!!!!!!(واسه همین گفتم عین بچه ها )
در ضمن تو این مدت پام هم پیچ خورد الته این پیچ خوردگی من سابقه داره بله ایندفعه هم عروس رفته بود لیز خوره که حسابی لیز خورد و اونجوری شد که باید می شد . یکبار که حس داشتم جریان عروس رفته لیز بخوره را تعریف می کنم ... یک عکس از پام گرفتم نمیدونم چرا بلوتوث نمی شه تا بزارمش تو وب ..ایندفعه کلی داروی خونگی هم به پام زده بودم خیلی با مزه بود ....


